پله پله تا ملاقات شیطان مطلب ویژه

منتشرشده در منافقین
این مورد را ارزیابی کنید
(73 رای‌ها)

برخی معتقدند رجوی با فدا نمودن همسر و فرزندش، خیابانی را فریفت تا رقیب اصلی را از میدان به در کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی "مزدوران"؛ عقربه های ساعت، 5:50 بامداد روز دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1360 را نشان میداد.   موسی خیابانی مرد شماره 2 منافقین و رهبر شاخه نظامی این گروهک به اتفاق همسرش آذر رضایی وارد خانه امن در منطقه زعفرانیه شدند تا در جلسه محرمانه شرکت کنند. غافل از اینکه این مکان از مدتها قبل تحت نظر اعضای کمیته انقلاب قرار داشت.

در این عملیات که با نام دهه فجر مزین بود، و با همکاری مشترک سپاه پاسداران و کمیته انقلاب شکل گرفت، اعضای کادر مرکزی منافقین که از هیچ جنایت و ظلمی در طی ایام ماضی دریغ نکرده بودند، خود را در محاصره سربازان اسلام دیدند و دریافتند که به نقطه آخر زندگی سیاه خود نزدیک شده اند.

پس از اعلام جنگ مسلحانه منافقین، و آتش گشودن به روی مردم بی پناه و مظلوم کشور و نیز سران نظام اسلامی که ماحصل آن بیش از 12000 شهید بود، عزم راسخ نیروهای انقلابی بر جمع کردن بساط جهنمی این خود فروختگان خونخوار بیش از گذشته جزم شد و بارها با شناسایی و از بین بردن نیروهای تشکیلات نفاق و نیز دستگیری بسیاری از آنان به منافقین فهماندند، که دیگر جایی برای ادامه فعالیت در ایران ندارند.

اولین نفری که به این موضوع پی برد، سرکرده خبیث و ترسوی منافقین، مسعود رجوی بود. وی که میدانست فرجام مزدوری اش جز هلاکت نیست، با رها کردن همسر خود اشرف ربیعی و فرزند خردسالش و نیز یار شفیقش موسی خیابانی در تهران به همراه بنی صدر نخلوع در قالب پوششی زنانه از کشور گریخت و نزدیکان خود را به کام مرگ فرستاد.  عده کثیری از اعضای سازمان بر این باورند که رجوی از بیم آنکه روزی موسی خیابانی به جایگاهش طمع کند و برای اینکه رقیبی برای تصدی سرکردگی تشکیلات نفاق، وجود نداشته باشد، خیابانی را به وسیله همسر و کودکش فریفت و با سپردن آنها به خیابانی، اینطور وانمود کرد که به زودی به هم خواهند رسید. نشان به آن نشان که بلافاصله پس از هلاکت اشرف ربیعی چشم طمع به فیرزوه بنی صدر دوخت و او را از پدر بی غیرتش به ارث برد.

خیابان زعفرانیه شمیران ، خیابان سرلشکر فلاحی ، کوچه بن ، پلاک 7 ساعت 5:50 بامداد روز 19 بهمن سال 60 ، با ورود خیابانی و همسرش جلسه آغاز شد. اما طنین آوای مرد علم و عمل شهید لاجوردی آنان را به شوک عظیمی فرو برد. با اعلام محاصره شدن خانه، و در خواست برای تسلیم شدن، منافقین با سپر قرار دادن کودک خردسال رجوی آتش را به روی نیروهای انقلاب گشودند. در این میان یکی از پاسداران غیور سپاه اسلام به نام  ابوالقاسم دهنوی با فدا نمودن جان خود، ضمن نجات کودک ، راه را برای سایر برادرانش باز نمود تا منافقین را به درک واصل کنند.

در مورد خانه مرکزیت یکی مشکل تاکتیکیی وجود داشت، سعی شد هنگامی ضربه وارد شود که حداکثر تعداد نفرات در آنجا مستقر باشند که به علت درگیری و تبادل تیراندازی بسیار شدید، هر 20 نفر کشته شدند.

عملیات در ساعت 9 و 20 دقیقه با به هلاکت رسیدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی و چند تن از کادر مرکزی سازمان خاتمه یافت و پاسداران خانه مزبور را به تصرف خود در آوردند. از این خانه تیمی دو اتومبیل پژو و یک اتومبیل تویوتای ضد گلوله متعلق به موسی خیابانی و اشرف ربیعی به همراه  مقادیر قابل توجهی اسلحه کمری ، کلاشینکف ژ-3 ، یوزی ، تعداد بیشماری آر پی جی هفت ، تیربار ، مواد منفجره و فشنگ جنگی به همراه مقادیر زیادی اسناد و مدارک درون گروهی و صورت جلسات محرمانه و حکم ماموریت و طرح ترور و انفجار اماکن کشف و ضبط گردید .

به غیر از موسی خیابانی و اشرف ربیعی 18 نفر دیگر از اعضای مرکزی سازمان منافقین به ملاقات شیطان نائل آمدند که عبارتند از: آذر رضایی همسر موسی خیابانی، محمد مقدم و همسرش مهشید فرزان هسا، عباسعلی جابرزاده و همسرش ثریا سنماری، تهمینه رحیم نژاد و همسرش طه میرصادقی فاطمه نجاریان و همسرش شاهرخ شمیم، ناهید رأفتی و همسرش حسن مهدوی، محمد معینی، کاظم مرتضوی، خسرو رحیمی، مهناز کلانتری، حسن پورقاضی، سعید سعیدپور و حسین بخشافر.

یکی از پاسداران شرکت کننده در عملیات کشف این خانه تیمی منافقین، در مورد نحوه انجام عملیات در خاطرات خود می گوید: « 20 نفر از افراد کادر مرکزی و رده بالای سازمان، من جمله موسی خیابانی فرد شماره دو سازمان منافقین، در این خانه که به قول خودشان دارای هفت حلقه حفاظتی بود سکونت داشتند.

 ما حدود پانزده نفر بودیم که در دهه فجر سال 60 ؛ در روز 19 بهمن ماه، با رمز یا ابوالفضل ادرکنی، این عملیات را شروع کردیم. در اواسط درگیری بودیم که دیدیم که دو بچه گریه کنان در میان رگبار گلوله‌ها، وحشت زده به این طرف و آن طرف می‌دویدند و فریاد می‌زدند.

با توجه به بی‌ توجهی منافقین به این بچه‌ها، ما آتش را قطع کردیم و برادر شهیدمان سید ابوالقاسم دهنوی، با شجاعت و دلیریی که داشت، به محض شنیدن صدای بچه‌ها، آرام آرام خودش را به بچه ها رساند تا آنها را از مهلکه نجات بدهد.

پس از این واقعه شهید لاجوردی طی مصاحبه ای از پدر و مادر بزرگ فرزند رجوی درخواست نمود که بیایند و او را تحویل بگیرند و نشان داد که عدالت اسلامی یعنی چه؟ یعنی پسر را هرگز نباید به جای پدر محاکمه نمود که این بر خلاف مرام منافقینی است که انتقام خود از نظام اسلامی با ترور مردم بی دفاع و یا از هر فرد با خانواده و فرزندانش می گرفتند.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.