از انقلابی گری افراطی تا اعلام برائت از اسلام مطلب ویژه

منتشرشده در معارضین
این مورد را ارزیابی کنید
(53 رای‌ها)

 

سیری در زندگانی محمد نوری زاد

در ۱۹ آذر ماه سال ۱۳۳۱ در توابع تهران به دنیا آمدفارغ التحصيل رشته مهندسی برق از دانشگاه علم و صنعت بودفعاليت هنری خود را در سال 1359 به عنوان مجری برنامه های جهاد سازندگی و روايت فتح آغاز كرد و در سال 1364 فارغ از تمام فعاليت هايش به مستند سازی روی آورد كه مجموعه های «ما اهل مسجديم» و «شب های رمضان» از آن جمله اند. از ديگر فعاليت های نوری زاد می توان به تأليف كتاب، نقد آثار ادبی، نگارش فيلمنامه و توليد آثار داستانی اشاره كرد

.

 

محمد نوری زاد در سال 1362 بعد از آشنایی با شهید آوینی از طریق ساخت برنامه تلویزیونی جهاد در بشاگرد، برای مجری گری برنامه روایت فتح دعوت شد و با هفته ای یک جلسه دو ساعته با شهید سید مرتضی آوینی همکاریش را آغاز کرد. وی بعد از چند ماه همکاری، اصرار داشت برنامه سریال داستانی "همه با همه" را بسازد و لیکن شهید آوینی به شدت مخالفت کرد ولی وی و برخی از دوستانش با بودجه جهاد کار خودشان را کردند و پس از تولید هم، برنامه غیر قابل پخش تشخیص داده شد و همه آن پول ها عملا به دور ریخته شد!

 

شهید مرتضی آوینی، مرد اول هنر انفلاب ، نوری زاد را به خاطر تفکرات گروهکی و نیز عقبه ذهنی اش که از همپیمانان دکتر پیمان به شمار می رفت، از روایت فتح عملاٌ بیرون راند و تا سال 65 اجازه حضور وی را در جمع راوبان دفاع مقدس نداد. هر چند با وساطت برخی از دوستان برای مجری گری برنامه های روایت فتح دوباره دعوت شد و پس از چند ماه ادامه این همکاری، رفتارهای افراط گرایانه وی برای آقا مرتضی غیر قابل تحمل شد و بار دیگر مجموعه روایت فتح را این بار برای همیشه ترک کرد.وی با استفاده از موقعیتی که بدست آورده بود توانست  مدرك درجه يك هنری که معادل دكترا در رشته كارگردانی است را کسب نماید.

همزمان با قلم زنی های افراطی او در رثای انقلاب که همگی موید بر سالوس بودن وی داشت، با سوء استفاده های مکرر از بیت المال چند پروژه را کارگردانی نمود.

مجموعه های تلویزیونی و مستندی  که نه تنها از کیفیت چندان بالایی برخوردار نبودند  که حتی بعضاً نتوانستند اجازه پخش بگیرند! ضعف محتوی آثار و فیلم های ارائه شده از سوی این مدعی کارگردانی به اندازه ای بود که اشتباه های فاحش تاریخی و مذهبی در کنار اشکالات بی شمار تکنیکی و فنی تحمل ساخته های محمد نوری زاد را برای هر بیننده ای غیرممکن می کرد.

 

از این میان می توان به سریال «چهل سرباز» اشاره  کرد  که با تحمیل هزینه گزاف سه میلیاردی  ساخته شد و نکته تأسف آور اینکه این سریال اینکه رستم را همطراز امیرمومنان حضرت علی علیه السلام قرار داد. این سریال به گونه ای مبتذل و ضعیف ساخته شد ه بود که در زمان پخش با وجود هزینه های گزاف میلیاردی به سرعت به یکی از کم بیننده ترین سریال های سیما بدل شد.

 

فیلم «انتظار» نیر با وجود 350 میلیون تومان بودجه از بیت المال نتوانست موفقیت چندانی کسب کند، این درحالی است که بسیاری از جوانان متعهد و خوش فکر برای ساخت یک مستند در گیر و دار مسائل مالی جزئی هستند!

پروژه  سینمایی «میرقباد» نیز از دیگر نمونه های سوء استفاده مالی محمد نوری زاد است که البته هنوز معلوم نیست منابع آن از کجا تامین شده است!!؟

نکته جالب توجه در این میان بودجه فیلم «پرچم های قلعه کاوه» است، محمد نوری زاد با ارائه خلاصه داستان این فیلم سینمایی توانست مصوبه میلیاردی دریافت کند، این درحالی است که یک کارگردان برای تصویب بودجه یک فیلم باید ابتدای خلاصه دهها صفحه ای فیلم نامه را نزد مقام های مسئول برده و پس از رفت و آمدهای بسیار اگر تایید شد آن زمان کل فیلمنامه را برای تایید نهایی ارسال کند.

در کنار این حیف و میلها، باید به قلم زنی های افراطی وی نیز توجه داشت.

بطور مثال  حمایت از مشایی و طی مقاله ای با اشاره به انتقادات مطرح شده در خصوص اظهارات او با ذکر دلایلی نوشت: «مراجع ما را همان به که در محدوده احکام شرعی به ایراد نقطه نظرات خود بپردازند و از ورود به عرصه هایی که تبحرش را ندارند پرهیز کنند. البته آقای مکارم می توانستند بفرمایند: تصمیم درباره ماندن و رفتن آقای مشایی به دولت و مجلس مربوط است؛ اما اگر نظر مرا بخواهید می گویم که بنا به این دلایل، سخن ایشان درست وپخته نیست

 

وی در این نامه با لحنی تند خطاب به آیت الله مکارم شیرازی نوشت:  «چرا حق امام می گیرید و بر چه اساسی وجوهات شرعی را قبول می کنید، شما باید این وجوهات را به دفتر مقام معظم رهبری بدهید

نوری زاد که در یکی ازمقالاتش "سیدمحمدعلی ابطحی" را به جرم اینکه در ساحل بیروت با شلوارک رفته و دست بر قضا آقای نوری زاد ایشان را زیارت فرموده، به باد تهمت و اهانت گرفت که چرا لباس مقدس روحانیتش را در ساحل آن چنانی بیروت از تن درآورده است!

 

این افراطی گری نوری زاد تا انتخابات ۸۸ ادامه داشت تا سرانجام نقاب از چهره وی کنار رفت و انقلابی افراطی و دو آتشه دیروز تبدیل به یک اپوزیسیون تفریطی شد.

 

وی در جریان اغتشاشات ۸۸ در کنار فرزند خود اباذر در شورش های خیابانب شرکت داشت.

وی طی یک سلسله نامه های متوهمانه که در حدود سی عدد بود با مخاطب قرار دادن رهبر معظم انقلاب سعی در نشان دادن خود به عنوان یکی از عناصر موثر اپوزیسیون داشت.

توهین های بی شرمانه وی تنها منحصر حضرت آقا نبود، بلکه وی به اساس دین و نطام اسلامی نیز بی احترامی و توهین نمود. وی برای کسب وجهه میان معاندین نظام اسلامی طی یادداشتی که در صفحه فیس بوک خود نوشته بود، گفت:" نشستن پای سخنان پیرانی که هر یک به شیوه ای از مسلمانی ما زخم خورده اند، آنچنان آزار دهنده و شرم آور است که من اغلب آرزو می کنم ایکاش مسلمان و شیعه نبودم."

وی ادامه داد:" این کهنسالانِ بهایی، هرکدام از اداره ای و دستگاهی که درآن بیست سی سال خدمت کرده بودند، توسط انقلاب اسلامی کرده هایی چون من اخراج شده و به امان خدا رها مانده اند، ما به افرادی ظلم کرده ایم که بخش وسیعی از عمر خود را مصروف جامعه ی خود کرده بوده اند."

در پایان با هدف تخریب بیشتر به مقایسه سیاست جمهوری اسلامی ایران با سیره اهل بیت پرداخت و افزود: «یاد امام علی و آن مرد مسیحی می افتم که آهنگر بوده و در کهنسالی به گدایی روی برده بود. امام بر می آشوبد که: او جوانی اش را درخدمت جامعه بوده چرا اکنون ما رهایش کنیم؟ و دستور می دهد مستمری او را به او بپردازند».

خود فروشی این عنصر خبیث بدین جا ختم نشد و وی با انتشار یک عکس از خود که در حال بوسیدن پای پسر بچه یک زندانی بهایی بود، تجلیل اپوزیسیون خارج نشین را برای خود به ارمغان آورد.

توهینهای وی بدین جا ختم نشد و وی با مصاحبه های متعدد با شبکه های معاند نظیر "voa"، "bbc" و.... بارها به دین مبین اسلام، نظام جمهوری اسلامی و مسئولان عالیرتبه مخصوصا مقام معظم رهبری توهین نمود.

خود فروشی وی بدین جا ختم نگشت و وی با اعلام حمایت از فرزندش که به جمع قدیمی ترین تروریستهای قرن معاصر یعنی گروهک منافقین پیوسته بود، باطن خبیث و عناد خود را با ایران و ایرانی نسان داد.

اباذر نوری زاد فرزند وی پس از پیوستن به منافقین گفت:"چند سال اخیر بیشتر به فعالیت های مجاهدین توجه میکردم. به خصوص گردهمایی های سالانه را حتما میدیدم. این که نهم جولای در جشن کهکشان حضور داشتم، البته آرزوی سال های اخیرم بود. آرزویی که عمری دست نیافتنی می آمد اما بود.نووری"

سعه صدر نظام و عدم توجه اپوزیسیون خارج نشین به وی کار را به جایی رساند که این فاسد مزدور سوخته و زبون برای اعلام وجود دست به دامان رژیم آدم کش و ضد اسلام و بشریت آل سعود گشت.  نوری زاد با انتشار نامه‌ای خطاب به ملک سلمام ضمن مدح و ستایش پادشاه عربستان، مجیز گویی وی را با دادن لقب عالیجناب به وی شروع کرد

 

وی در بخشی از این نامه می‌نویسد: «همه آشوب‌های مذهبی، خروجیِ حتمیِ شیعه‌گری مبلغان مذهبی حاکم بر ایران است. ما پیش از جمهوری اسلامی، طالبان، القاعده، حزب الله و یا داعش نداشتیم...»

 

نامبرده در ادامه ادعا کرده: «در سال‌هایی که ملاهای حاکم بر ایران، هیاهویِ یکصدهزار نفره و مشمئز کننده برائت از مشرکین را پی‌ریزی کردند و این‌همه جمعیت را به خیابان‌های مکه کشاندند و مبلغان مذهبی یکصدهزار حاجی منگ[!] را به عربده‌کشی وامی‌داشتند تا داد بزنند: "مرگ بر آل سعود"... شما اما با خردمندی صبوری می‌نمودید. ما امروز سخت به همین صبوری خردمندانه شما اشتیاق و احتیاج داریم...»

 

نوری زاد در بخش دیگری از نامه‌اش با ادبیات خائنانه خود از پادشاه سعودی می‌خواهد: «به عربده‌های مبلغان مذهبی ایران توجه نکنید؛ اینان ترسوتر از آن هستند که نترسند. پشت‌شان به چند موشک سپاه گرم است. همین که بدانند کارکرد این موشک‌ها چندان نیز دندان‌گیر نیست، فی‌الفور به هرکجا پناه می‌برند...»

 

 

نادیده گرفته شدن تکاپوهای مذبوحانه وی از سوی ناظران و فعالان سیاسی باعث شده تا عنصر نا متعادل روانی تحریک گشته و هر از چند گاهی کارهایی انجام دهد که حتی اپوزیسیون خارج نشین نیز از انجام آن متعجب گردد.

محتوای بیشتر در این بخش: دلقک تاریخ مصرف گذشته »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.